تبليغاتX
شب است امروز
من خرکسم؟
پل خشتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاریخچه ساخت این پل را در اولین فرست در این پست قرار می دهم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط رض كوشال  | 

اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .

اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .

مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .

ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .

هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.

كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .

اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .

توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .

افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .

امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .

همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .

بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.

هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .

عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .

بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط رض كوشال  | 

این مقاله هنوز ویرایش نشده.

زرتشت و آتش    

قسط آن را كرده‌ام كه در اين جاه مقداري در باره آتش با شما صحبت كنم و بهترين جاه براي شناخت آن نگاهي بهَ دين اهورايي زرتشتي ايست، ديني كه به ظلم آن را دين آتش پرستي ناميده‌اند. گفتم به ظلم حرف بزرگي بود پس بايد از آنت دفاع كنم به اثبات برسانم كه زرتشتيان آتش پرست نيستند و بهترين راه براي اين كار رجوع به منابع ديني خود زرتشتيت است و مهمترين اين منابع اوستاست كه در همان اوستا بخشي وجود دارد به نام نياش آتش كه اولين جمله آن اينگونه است؛

نيايش پاك تورا باشد، اي آتش پاك گوهر، اي بزرگترين بخشوده اهورامزدا

ما در اين جمله به كلمه «اهورامزدا»1 برخورد كرديم، اهورا مزدا چيست؟ كيست؟ كجاست؟ سوال يا سوالاتي كه پاسخ به آن مي‌تواند خيلي از مسائل را حل كند. اهورا مزدا كلمه‌اي ايست مركب خود تشكيل شده از سه كلمه كوچكتر؛

1. اهورا: (بلغت اوستا وجود مطلق و هستي بخش بي‌همتا و خالق عالم را گويند )2 كه در اصل همان خداست كه ما در فارسي به كار مي‌بريم يا كلمه God در انگليسي ويا الله در عربي مي‌باشد

2. مز: اين كلمه در اوستا گاهي به صورت مَس و معني درشت و بزرگ را مي‌دهد

3. دا: اين كلمه به دو صورت معني شده. اولي توسط دهخدا بود كه به دادن ودهنده تعريف شده و دومي توسط موبد رستم‌شهزادي3 بود كه تقريبا 4 آن را به دانا برگردانده كه احتمالا دومي از اعتبار و درستي بيشتري برخوردار باشد

وقتي اين سه كلمه را در كنار هم قرار دهيم به كلمه واحدي به مفهوم خداي‌بزرگ و دانا مي‌رسيم همان آفريننده‌اي كه تمام يكتا پرستان آن را مي‌پرستند

البته اينجا شايد بحث دوخدايي پيش كشيده شود و عده‌اي مانند نويسنده كتاب ايران در برخورد با اديان معتقد باشند كه نبايد اهورامزدا را با الله يكي دانست كه اين اعتقاد يا براثر تعصب بي جاست يا بر اثر ناآگاهي. تنها چيزي كه موجب اين سوتفاهم شده درك نكردن صحيح واژه اهريمن است اكثريا معتقدا اهريمن مقابل اهورامزدا قرار مي‌گيرد اما اين موضوع اشتباست اهريمن يا انگره مينو نيرويست كه مقابل سپنتامينو يا وهومن قرار مي‌گيرد، زرتشت در گاتها كه بخشي از اوستاست كه شامل گفتهاي خوداوست بارها اهورامزدا را آفريينده كل جهان دانسته و جهان را داراي دو نيرو خوب (انگره مينو / اهريمن) و بد ( سپنتامينو / وهومن) كه خوبي ها و بدي ها همه از آن منتشر مي‌‌شوند. البته در بعضي قصمت‌ها از اوستا اهريمن را به ابليس تعبير كردند و وهومن را به فرشته وحي مثلاً در يسناي 43 بعد از گفتگويي بين وهومن و زرتشت، وهومن رو به زرتشت اينگونه مي‌گويد؛

بنگر اي زرتشت، برتو فرود آمدم، بنگر كه مزدا جز راستي و پاكي و فروغ جاودانه چيزي نيست 5

از همه اين حرفها كه بگذريم در اوستا، يسنايي 31 ،بند 13 جملات زير را مي‌خوانيم اگر يكتا پرستيد اين جمله را بخوانيد و بعد با عقايد ديني خود مقايسه كنيد؛

مزدا از هر كار آشكار و نهان مردم آگاهست و گناهان كوچك و بزرگ همه را با ديدگان روشن بين خود مي‌بيند و پيوسته همه كارها را برار قانون ابدي خويش پاداش و جزا مي‌دهد.

اما حالا كه فهميديم قبول كرديم كه اهورامزدا همان آفريينده بزرگ و دانا است پس بايد به اين نتيجه‌ام برسيم كه آتش خود آفريننده اوست، همچون آب، آسمان وخاك، آختيش نامي ايست كه براين چهار عنصر ناميده‌اند، چهارعنصر پاكي زرتشتيان با نيايش آنها سعي دارند تا به ذات‌يكتاي خداوند برسند. ما نيز در اسلام به نوعي اين چهار عنصر را داريم، چهار عنصر كه نجاست را پاك مي‌كند

1. آتش، حتما مي‌دانيد كه آفتاب يكي از پاك كننده‌‌هاست و آيا ذات و وجود اصلي آفتاب از همين آتش است و آتشهاي روي خورشيد موجب ايجاد آفتاب مي‌شوند.

2. آب، كه خود ذاتا پاك است و پاك كننده

3. خاك كه مانند آب مي‌تواند نجاست را از بين ببرد

4. آسمان كه موجب وجود پاكي‌هاست و آن اكسيژن درون اسمان است كه انسان را برپاه داشته آتش را افروخته، آب و باد را روان داشته و همه اينها به خواست و قدرت خداوند منان شكل گرفته

در ايران باستان افسانه موحود است تقريبا با مضمون زير؛

آفرينش در 12000 سال اتفاق افتادكه اين 12000 سال خود از چهاربخش مساوي 3000 ساله تشكيل شده،

1. سه هزار سال نخست دوران دو قلمرويي اهورا و ايزدانش ‌و اهريمن‌و‌ديوانش، كه بعد گذري كوتاه اهريمن به خواب سنگيني فرو مي‌رود؛ در اينجا اهورا همان اهورامزدا نيست بلكه در ايران باستان قبل از ظهور زرتشت مردم به چندخدايي اعتقاد داشتند و اهورا در ايران مانن زئوس در يونان خداي‌خدايان بود اما بعد ظهور زرتشت اين قضيه منسوخ شد و زرتشت خدايي يكتا، اهورامزدا را به ايرانيان معرفي كرد. اين دوره را مي‌توان دوره قبل از آفرينش ناميد

2. سه هزار سال دوم اهورا به آفرينش خوب‌ها و پاكي‌ها پرداخت؛ اين دوره در اكثر اديان شش شب و روز مي‌باشد و منظور هم همان دوره آفرينش است كه در آن زمين و آسمان و درياها و بهشت و انسان آفريده شد

3. سه هزار سال سوم دوره بيدار شدن اهريمن و حمله ور شدن آن به پاكي‌هاست طوري كه پاكي‌ها همه با ناپاكي‌ها مخلوط شدند؛ يعني همان دواني كه ابليس از ركوع در مقابل آدم سرباز زد و پس طرد شد تا راهي باشد براي خروج آدم از بهشت.

4. و در سه هزار سال چهارم ظهور زرتشت و فرزندان موعد او مانند سوشيانت و پايان جهان آفرينش اتفاق مي‌افتد؛ سوشيانت همان منجي زرتشتيان است همچون مهدي(ع) تشيع، بارقليد مسيحيان، مسيحاي يهوديان، كرشناي برهنمان، بوداي‌پنجم بودائيان كه با ظهور آنها قرار سلطه بد‌ها يا همان ابليس و اهريمن از بين برود و تمام بدكاران و خوبكاران به مجازات خود برسند

آري در دوره دوم پاكي‌ها مانند آب، خاك، ‌آسمان و آتش آفريده شد و در دوره سوم ناپاكي‌ها به آنها اضافه شد،

آب گنديده شد، خاك را گياهان هرزه رويد ، آسمان را سياهي شب فراگرفت و آتش را دود.

هر كدام اين پاكي‌ها وقتي با ناپاكي ادغام شود ديگر زيبايي خود را از دست مي‌دهد به غير از آتش كه با دود هم زيباست وروشنايي بخش. پس چه بايسته است جملات زير از همان نيايش‌آتش:

در محراب خانواده‌ها و در آتشگاه آتشكده ها، آتش اهوراي زبانه مي‌كشد و نياشگران در برابرش آفردگار يكتا را مي‌پرستند 6

آتش گرما بخش است و نور دهنده اما براي آنها قبله نيست بلكه قبله اصلي آنها همان نور است، آري با خواندن جملات پايين تاحدي مي‌توان به منطقي‌تر بودن قبله زرتشتيان نسبت به بعضي از اديان ديگر رسيد.

قرآن، سوره نور، آيه 35:

خداوند نور آسمانها و زمين است

انجيل، رساله اول ژان، بابيكم، آيه پنجم:

خداوند نور محض است و ظلمت در او راه ندارد

اوستا، يسناي31، بند7:

آنكه نخستين بار جهان هستي را از فروغ خود روشنايي بخشيد.

وهمين ذات نوربخش آتش بود كه باعث شد او هميشه يار ياور زرتشت باشت چنانچه گويند زماني كه زرتشت از خانه و كاشانه خود دور شد و به قسط پيشرفت دين سفر آغاز كرد، به ناچار پيش گشتاسب‌شاه رفت و آن جا بود كه آذر، ايزد آتش، خود را به گشتاسب نمايان كرد تا گشتاسب از آن پس دين اهورايي را بپذيرد.

گشتاسب يكي از پادشاهان سلسله باستاني، اسطوره‌اي كيانيان مي باشد كه در دوره سلطنت او زرتشت شروع به تبليغ نمود اما قبل از حكومت كيانيان ، سلسله ديگر اسطوره‌اي وجود داشت به نام پيشداديان كه توسط هوشنگ بنا نهاد شد، هوشنگ پادشاهي بود كه يكي از بزرگترين كشف‌ها به نسبت داد شد؛ كشف آتش؛ فردويسي به شرح زير كشف آتش را به اين پادشاه پيشداديان نسبت مي‌دهد.

يك روز شاه جهان سوي كوه

گذر كرد با چند كس هم گروه

پديد آمد از دور چيزي دراز

سيه رنگ و تيره تن و تيز تاز

دوچشم‌ازبرسرچودوچشمه‌خون

ز دود دهانش جهان تيره گون

نگه‌كردهوشنگ‌باهوش‌سنگ

گرفتش‌يكي‌سنگ‌وشدپيش‌جنگ

بزور كياني ببازيد دست

جهانسوز مارازجهانجو بجست

فروغي‌پديدآمد‌از‌هر‌دو‌سنگ

دل‌سنگ گشت ازفروغ آذرنگ

نشد مار كشته وليكن زراز

پديد آمد آتش از آن سنگ باز

و از همان زمان به بعد بود كه به بزرگداشت آن روز جشن بزرگي به پاه داشتن به اسم سده، سده از ريشه سَت در زبان پهلوي مي‌باشد كه معني صد مي‌دهد و در روز 10بهمن و صدمين روز نيمه‌دوم سال هنگامي كه سرما روبه كاهش است جوانان و نوجوانان زرتشتي شروع به جمع آوري هيزم براي اتش مي‌كنند و زن‌ها شروع به تهيه خوراك سنتي مي‌كنند و هنگام زيبايي غروب كه سياهي مي‌خواهد پرده‌خود را بر آسمان بكشد طي مراسم خاصي هيزم ‌ها توسط موبدان شعله ور مي‌شود و شادماني را به جمع حاضران وارد مي‌كند و تا زماني كه آتش روشنايي خود را به رخ تاريكي شب بكشد مراسم ادامه دارد.

البته جشن‌هاي آتش به همين ختم نمي‌شود مثلاً زرتشتيان در كشاكش آمدن نوروز جشن آتش افروزي روي بام را دارند آنها با آتش روشن كردن روي بام خانه‌ها سعي در استقبال از فْرَوَهْرْ 7 گذشتگان دارند.

ديگر جشن آذرگان است كه در 3 آذر هرسال يعني همن روز آذر 8 از ماه آذر تقويم زرتشتي برگزار مي‌گردد و در اين روز زرتشتيان به آتشكده‌ها مي‌روند و به نيايش مي‌پردازند. آذر كلمه آتش است به پهلوي و معادل آن در زبان اوستا هم آتر است.

آتش‌افروز ها هم شخصيت‌هاي طنزي بودن كه در شب آخر سال آتشي را از آتشكده‌ها مي‌گرفتند و با شادي به خانه‌ها مي‌بردند و آمدن بهار را نويد مي‌دادند.

بعد از گسترش اسلام و ورود آن به ايران آتش‌افروز نام خود را به حاجي‌فيروز تغيير داد كه متاسفانه هر دوي آنها نامي شده‌اند به تاريخ پيوسته.

ديگر جشني كه به قوه اهورايي هنوز برپاست چهارشنبه سوري ايست . خيلي از صاحب نظران اعتقاد دارند كه اين جشن تعلقي به زرتشتيت ندارد از جمله موبد نيكنام كه در كتاب خود به نام از نوروز تا نوروز كه به آيينها و جشن‌هاي زرتشتي پرداخته نامي از آن را نياورده، دليل اصلي اين نظر نيز وجود كلمه چهارشنبه است چون در تقويم زرتشتي روزهاي هفته وجود ندارد 9 اما امكان اين نيز وجود دارد كه چهارشنبه بعد از حمله تازي ها به ايران به آن اضافه شده باشد چون اين روز براي تازي‌ها روز نحسي مي‌باشد شايدهم اين جشن خود بخشي از جشن آتش افروزي روي بام‌خانه‌ها بود كه بعد‌ها از آن جدا شد. سوري كلمه‌ ايست از ريشه واژه پهلوي سوريك به معني سرخ و منظور همان آتش سرخ مي‌باشد آتش سرخي افروخته مي‌شود تا با پريدن از روي آن، از آفريننده آن بخواهيم كه زردي ها را از ما بگيرد و در عوض سرخي‌ها را بدهد. اما حيف كه كه عهده‌اي ناخواسته اجسامي ناپاك را به اين جشن زيبا اضافه كرده‌اند.

موضوع بعدي كه بايد به آن پرداخت موضوع آتشكده‌ها است، اينكه آنها كي بوجود آمدند؟ چرا بوجود آمدند؟ و سوالاتي از اين دست. هيچكس نمي‌داند كه اولين آتشكده كي و كجا بوجود آمد اما به احتمال بسيار زياد در زمان هوشنگ بوده و هنگام كشف آتش، ان زمان آتش كشف شد اما روش افروختن آن هنوز راز بود به همين خاطر آتش را در مكاني كه كنار چشمه آب بود 10 نگه مي‌داشتند تا مردم بتوانند به راحتي به آن دسترسي داشته‌باشند و از آن استفاده كنند. اما بعداز ظهور زرتشت حرف تازه‌اي زده شد، حرفي كه اين پيامبر زد و صفاتي را براي آتش برشمرد كه باعث شد آتشكده به مكان مقدسي تبديل شود. اين صفات كه به شماره هفت‌عدد هستند از نظر زرتشت لازمه وجودي هر دين‌دار و يكتاپرست واقعي است. هفت صفت به شرح زير است:

1. درخشندگي و پاك بودن.

2. داراي شعله‌هاي كه هميشه به سوي بالا و روبه تعالي در حركتند

3. همان شعله‌ها كه هرگز به پايين و به پستي حركت نمي‌كنند

4. از بين برنده ناپاكي‌هاست

5. روحي فروزنده دارد كه با كوچكترين جرقه‌اي فروزان مي‌شود

6. فروغي را داراست كه به وسيله آن درخشش را به ديگران هديه مي‌كند

7. و منبع زيبايست و اساس زندگاني و فعاليت بشر است.

در ايران دهها آتشكده روشن و خاموش وجود دارد كه خيلي از اين آتشكده‌ها يا آتش آنها از دوران ساسانيان به جامانده.

از تاريخ نويسان به جامانده است كه زرتشتيان در دوره حكومت ساسانيان آتش را به پنج گروه متفاوت تقسيم كرده بودند؛

1. آتش ورهرام كه آتش آتشكده‌ها بود

2. آتش هوفريان كه آتشي بود در وجود جسمي بشريت و مابقي جانوران و همين‌طور آتشي كه در زندگي روزمره استفاده مي‌شود.

3. آتش اوروازشت آتشي كه در نباتات پنهان است

4. آتش ازشت آتشي كه در ابرهاست 11

5. آتش سنپشت كه در بهشت و نزد اهورامزد مي‌شوزد.

آتش وهرام، آتشي بود كه در طول تاريخ از آن بيشتر صحبت شده، اي آتش كه به فارسي معني پيروزمندي را مي‌دهد خود داراي سه نوع بود 1. آذربرزين‌مهر(آتش كشاورزان و مردم عادي) 2. آذرگشنسب (آتش جنگجويان) 3. آذرفرنبغ (آتش موبدان)

از تاريخچه دو آتش اولي اطلاعي بدست نياوردم اما آذرفرنبغ سرنوشت شنيدني دارد؛

آن را نخستين بار جمشيد پيشدادي در آتشگاهي برفراز كوه فَرَهمند خوارزم فرو نهاد و در زمان شاه كشتاسب كياني، آن را از خوارزم به كوه روشن در كابل جابجا كردند 12

سپس از آنجا به دارابگرد فارس برده شد و در آتشگاه باشكوهي، برفراز نهادند. انوشيروان دادگر پادشاه اول ساسانيان آن را از داربگرد به كاريان فارس آورد،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آتش همانجا بود تا زمان حمله بيگانگان كه به كثه يا يزد كنوني آورده شد 13 در حدود513قمري آتشكده كثه تخريب شد و زرتشتيان آتش خود را در شگفت‌يزدان در نزديكي عقدا پنهان كردند.

آذرفرنبغ بعداز سي‌سال زندگي پنهاني در غار سفري را آغاز كرد دويست ساله به روستاهاي زرتشتي نشين يزد،‌تا سرانجام در 750قمري در روستايي ترك‌آبادِ اردكان كه تازه بنياد بود مستقر شد و سيصد سال آنجا بود، بعد به خود اردكان منتقل شد تا سال1189هجري كه مجددا به يزد برده شد و در محله كوي موبدان در خانه كوچكي پنهاني نگهداري مي‌شد كه پس از چند سال ساختماني مناسب توسط نوشيروان جي مقيم هندوستان براي آن ساخته شد. اين ساختمان كه در كنار منزل شهريار دستورنامدار است دو بار باسازي شد يك بار 1272 توسط هوشنگ هاتريا و بار ديگر 1327، با هزينه اردشير پور كيخسرو گشتاسب اين آشكده دَرِمهر دستورخدايار نام دارد و آتشدان شكسته آن هنوز موجود است.

اما آذرفرنبغ هم‌اكنون در مهمترين آتشكده زرتشتيان در يزد فروزان است سنگ‌بنايي ساختمان كنوني كه زرتشتيان به آن ورهرام مي‌گويند در آبان سال 1313 خورشيدي توسط انجمن اكابر صاحبان پارسي هندوستان و بر زمين اهدايي اردشيرمهر و خانواده دستورشهريار دستورخدايار نهاده شدو هشت سال بعد آذرفرنبغ بر آتشدان آن تخت‌نشين شد، و تمام افراد مي‌توانند با سفري به يزد هم اين آتشكده را ببنند و آذرفرنبغ باستاني را.

 

پاورقي‌ها:

1. Ahora-mazda

2. لغت‌نامه دهخدا

3. 1291 تا 1378

4. اين عالم مزدا را در كتاب «زرتشت و آموزشهاي خود» به داناي‌بزرگ معني كرده است.

5. اوستا، هاشم رضي، انتشارات فروهر، ص99

6. قبلي،‌ ص283

7. Fravahar: زرتشتيان از ديرباز چنين دريافته بودند كه در تن انسان زنده پنج نيرو ياگوهر بهم پيوسته و در هم آميخته است. اين پنج گوهر به اين شرح است؛ 1.جان 2.وجدان 3.دريافت يا همان درك و ادراك 4.روان: كه سرچشمه و علت همه رفتارهاي انسان است 5.فروهر: كه از نظر واژگاني از دو واژه فر(پيش) و وهر(برنده) تشكيل شده، اين نيرو برترين نيروي وجود انسان است كه پرتويي از فروغ بيكران ذات آفريننده يكتاست كه در وجود همه آفريده‌ها - از جمله انسان - وديعه نهاده شده‌است كه بعداز مرگ به مبدا اصلي بر‌مي‌گردد. اعتقاد بر اين است كه هريال در نزديكي نوروز فروهردرگذشتگان به منظور ديدار و سركشي از خانواده به منازل خود برمي‌گردند و ده شبانه روز قبل از تحويل سال را در آنجا مي‌مانند

8. در تقويم ايران باستان چيزي به اسم هفته يا روز‌هاي هفته وجود نداشته بلكه هرماه را سي روز تشكيل مي‌داد و هر روز يك نام مخصوص به خود داشت و وقتي نام ماه و روز يكي مي‌شد آن روز را جشني برپاه مي‌داشتند مانند روز آذر از ماه آذر. روزهاي هر ماه و معاني آنها به شرح زير است: 1.اورمزد 2.وهومن 3.ارديبهشت 4 .شهريور 5 .اسفند 6.خرداد 7.امرداد 8.دي به آذر 9.آذر 10.آبان11.خور 12.ماه 13.تير 14.گوش 15. دي به مهر 16.مهر 17.سروش 18.رشن 19.فروردين 20.بهرام 21.رام 22.باد 23.دي به دين 24.دين 25.ارد 26.اشتاد 27.آسمان 28.زامياد 29.مانتره‌اسپند 30.انارام.

9. رجوع شود به پاورقي قبل

10. آب و آتش هر دو از ملزومات اصلي زندگي‌ايند به همين خاطر در ايران باستان آتشكدهغها را در كنار چشمه مي‌ساختند تا هر دو به راحتي در دسترس باشد.

11. منظور همان صاعقه است

12. اوستا، فرگرد17

13. كثه نام شهري بود بزرگ كه روستا كوچكي در كنار آن قرار داشت به نام يزد يا يزدان گرد بنا شده توسط يزدگردسوم ساساني، به مرور زمان يزد بزرگ شد و كثه را فرا گرفت تاحدي كه يزد شد يك شهر بزرگ و كثه روستاي كوچكي در كنار آن.

 

 

 

منابع:

نام كتاب نويسنده ناشر

1. اوستا، هاشم رضي، فروهر

2. ايران در زمان ساسانيان، كريستين سن، دنياي كتاب

3. آتش و آتشكده، خداداد خنجري، چيستا

4. زرتشت و آموزشهاي او،موبد رستم شهزادي، فروهر

5. نوروز ايرانيان، نازيلا ناظمي، همراه

6. زرتشت، كيومرث پارسايي، دبير

7. ازنوروز تا نوروز، كوروش نيكنام، فروهر

8. تاريخ اساطيري ايران، ژاله آموزگار،‌ سمت

9. شاهنامه فردوسي،‌ ابولقاسم فردوسي، جاويد

10. خلاقيت نمايشي، افسانه نسل‌شريف،‌‌‌‌‌‌‌‌‌ راه انديشه

11. سوشيانس، استادپورداوود، فروهر

12. يزد در يك نگاه، محمدرضا سيدحسيني، سازمان جهانگردي

13. ماهنامه پارسيان، شماره8، صفحه6

14. ماهنامه‌ايران‌مهر،شماره11،صفح118

15. سالنامه راستي

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 تیر1384ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط رض كوشال  | 

شمس لنگرودیچمخاله

                                                چمخاله در ستاره و مه

                                                 آسمان درخشان.

 

                                                 - مادر! من یک ستاره می خواهم.

                                                 - پسرم اینها مال خداست

                                                        تو باید ساکت بنشینی.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1384ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط رض كوشال  | 

داستان:

شب است امروز

شب است امروز همين امروز، همه مي گويند روز است، ولي نه شب است. نگاه كنيد همه‌جاه تاريك شده.

مي گويم اينها را به مردم ولي آنها باز مي‌گويند روز است امشب، اما نه به خدا روز نيست آخر نگاه كنيد هوای به این تاریکی روز است.

داد مي‌زنند: نه تو نمي‌فهمي، به خدا نمي‌فهمي، روز است.

داد مي‌زنم: احمق‌ها، خرها، ديوانه‌ها، همه شما ديوانه‌ايت، شب است شب.

داد مي‌زنند: نه

داد مي‌زنم: شب است، شب، باور كنيد شب است.

و آرام مي‌گويم: سالهاست كه شب است سالها، درست از موقعه‌اي كه كور شده‌ام.

فكر مي‌كنند، آرام مي‌گويند: راست مي‌گويي شب است انگار.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 تیر1384ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط رض كوشال  |