تبليغاتX
شب است امروز
من خرکسم؟
خبر جدیدی شنیدم

قاسم کشکولی لنگرود به دنیا آمده

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آذر1384ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط رضا  | 

خودکار و کاغذ یک رفیق خوبند برای کسی که دلش می خواهد رفیقی داشته باشد که برایش سنگ صبور شود.     خودکار و کاغذ دارایی یک روح بودند و دو بدن. داستان شدند وقتی دلشان خواست یک نفر شوند.      داستان حالا یک نفر بود اما یک چیز کم داشت دنبالش می گشت تا کامل شود. کل دنبا را زیر و رو کرد تا بالاخره تویی یک شهر جهان سومی توی یک کوچه تویی یک کوچه تویی یک خونه من را یافت. دستم را گرفت و ما یکی شدیم

.......................................................

یک شعر دیگر از شمس لنگرودی:

زیبا نبود زندگی

و به مرگ نمی گفتم مبادا بگریزد و برنگردد.

 

ثانیه ها

با کفش فقیرانه از بغلم می گذشتند

عمر

استخوان شکسته ی در گلو مانده بود.

 

زیبا نبود زندگی

تو زیبا کردی

و من دیدم مرگ را که بر نک پا به تاریکی می گریخت. --

موشی کور ژنده

با تله موشی

دنبالش.

۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 

ماجرا از این قرار است که سه ماه پیش یکی از دوستان عکسی آورد و گفت که این عکس متعلق به دختری هلندیست که قرآن را پاره کرده.  عکس شماره یک

شماره یک  شماره یک

 

من آن عکس را خیلی قبلتر دیده بودم تا اینکه تازگی بعد از جستجو تویی هارد سیستمم دو عکس دیگر یدا کردم که متعلق به ویترین مغازه عروسک فروشی در هلند است   شماره ۳و۲

شماره ۲

 شماره سه

خودتان قضاوت کنید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آذر1384ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط رضا  |