|
من خرکسم؟
|
بعد از آن پست کذایی که داد خیلی ها را درآورد و باعث این شد که قسمت تحیر ذهن من تکانی بخورد که چرا نگاه افرادی که خود را مخالف سانسور می نامند تغییر کرد. به هر حال این مسئله اصلا مهم نیست و نخواهد بود.
در حال حاضر تصمیم دارم پست جدیدی بگذارم و نگاهی داشته باشم به کتابی که طی چند روز گذشته خوانده ام.
نگاهی که از آن نام بردم آنچان هم منتقدانه نیست بلکه بیشتر جنبه معارفه دارد.
زندگی اساطیر در جایجای هنر حضور دارد. این حضور را می توان کاملا به صورتی دو طرفه به حساب آورد چرا که شکل گیری و قوام اسطوره با هنر بوده و در مقابل خلق هنر بدون نگاهی به اسطوره غیر ممکن است. حال این نگاه می تواند عمیق و خودآگاه ویا سطحی و بدون آگاهی قبل صورت گرفته باشد. داستان در حفظ قوامی که از آن یاد شد سهم بسزایی می برد اگر همه سهم هارا برای خود جمع نکند. آثار داستان وار هومر، گوته، فردوسی و... مسندیست براین کلام که اسطورهها همواره وجود داشته اند اما دیده نشدند تا زمانی که بیوگرافیشان بصورت داستانی (شفاهی یا کتبی) شکل گرفت.
اسطوره، بیوگرافی انسان یا موجودی انسان نما (متکلم) می باشد که دارای دنیایی متافزیکی می باشد. دلیل وجود اسطوره ها به گفته دکتر ژاله آموزگار اینگونه است « اسطوره واکنشی از ناتوانی انسان است در مقابله با درماندگی ها و ضعف او در بر آوردن آرزوها و ترس او از حوادث غیرمترقبه»
و از طرفی وجود اسطوره نشان دهنده چگونگی تفکر قوم ها در تاریخ می باشد همانطور که جملات سیاوش هنگام خروج از سرزمین مادری در شاهنامه حس وطن پرستی را در تاریخ بیان می کند و یا حضور هاگن در سرود نیبلونگن نماد و نشانه ای از ناسیونالیسم ژرمنها می باشد.
سرود نیبلونگن افسانه ای است ژرمنیکه آن را به سه گروه تقسیم کرده اند؛ سرود حماسی مربوط به زیگفریدو برونهیلده، ملکه جنگجوی نیرومند و قهرمان ایسلند، و سرود پایانی نیبلونگن، حماسه پایان نیبلونگن و سرود نیبلونگن که روایتی به نثر از آن است.
این طور که از نوشته ها آمده است بخش های مختلف این سرود توسط شاعرانی آلمانی و اسکاندیناوی بارها نوشته شده شده به طور مثال آورده اند که بخش پایانی را شاعری اتریشی در سال های میان 1160 تا 1170 نگاشته یا سرود مربوط به زیگفرد و کریمهیلده را باز شاعری اتریشی در سالهای مابین 1200 تا 1210 سروده است و البته شنیده ام که گوته هم بخش های از افسانه را به نثر نوشته است.
کتابی که قرار است از آن نوشته شود مربوط به شاعری است که گفته شد بین سال های 1200 تا 1210 سرود نیبلونگن را سروده.
کتاب « سرود نیبلگون » توسط نشر سروش در سال 1374به چاپ رسیده و مترجم آن اسماعیل سعادت بوده. من به طور اتفاقی در روز 16/9/85 کتاب راروی پیشخوان مغازه کتابفروشی کوچکی که در خیابان آستانه قم قرار داردو فاصله آنچنانی هم هم با مسجد اما حسن ندارد دیدم و خریدم.
این کتاب شامل دو بخش افسانه زیگفرید و انتقام کریمهیلده می باشد. با اینکه از شخصیت های متعددی تشکیل شده اما سه شخصیت کل کتاب را « زیگفرید پسر زیگموند شاه نئرلند » « کریمهیلده دختر ملکه اوتا و خواهر شاهان بورگندی » « هاگن ترونگ پسر آلدریان و مشاور شاهان بورگندی»
زیگفرید قهرمان جوان داستان است که با نیروهای طبیعی و غیر طبیعی توانسته قدرتی عظیم بدست بیاورد. تنی فربه و قدرتمند دارد، به غیر از نقطه کوچکی در پشت و مابین دوشانه رویین تن بوده و ضربات شمیر در او اثر نمی کند شنلی جادویی دارد که او را نامرئی می کند، گنج ها نیبلونگن را تصرف کرده و دارنده شمشیر اسرار آمیز «بالمونگا» اما تمام این توانای ها مربوط به بیرون زیگفرید می باشد بلکه داخل او بسیار نازک و شیشه ای می باشد جوانی بی آلایش که اطراف را نمی شناسد. دنیای دور تا دور او در خون ها غرق شده چه خون های خود ریخته و چه خون های از سر حسادت به جوش می آید. زیگفرید اگر چه جنگجوی قدرتمند است اما خون خوار نیست.
به قسط ازدواج با کریمهیلده خواهر شاهان بورگوندی (گونتر، گرنوت و گیسلر) به سرزمین آنها (ورمس) سفر می کند در این سفر به یاری پادشاهان ورمس می شتابد تا شاهان ساکسون ( لودیگر و لودگاست) آنها در هم نکوبند. با قدرت فراجسمی خود موجبات پیروزی گونتر شاه بزرگتر را بر برونهیلده ملکه قدرتمند ایسلند فراهم آورد تا برونهیلده به ناچار به همسری گونتر تن دهد. زمانی گونتر از تربیت برونهیلده بازماند دست به دامان زیگفرید شد. اما سزایی همه این خوبی ها نشان تاریک سرنوشت بود، هاگن خون خوار اگرچه قرار است نمادی از نژاد پرستی باشد، اگرچه زیگفرید را به خاطر حفظ آبروی بورگندی ها و اینکه هیچ وقت راز کمک های پسر زیگموند برملا نشود، کشت اما در ذهن من او نشانه ای دنیای سیاه است که قرار است خوشبختی ها را زود گذر کند، هاگن خون خوار موجودی سیاه است که در سرتاسر زندگی درون داستان وجود دارد وحتی کوچک ترین خیر ها را به شر تبدیل می کند او که خود در شر زندگی کرد و روزی گروگانی جنگی بوده حال زندگی نکبت بار که از آغاز با او بوده را به دیگران ارمغان می دهد. (شاید خارج از بحث باشد اما هاگن مرا یاد «بیجه» می اندازد قاتلی کهدر سال1383 شمسی به جرم قتل و تجاوز به 27 کودک اعدام شد بدون حتی توجه ی بشود به اینکه او خود در کودکی بارها بارها مورد تجاوز قرار گرفته بود)
کریمهیلده که دخترکی نازک دل بود عاشق زیگفرید می شود و با او ازدواج می کند، اما همان سیاهی که از آن یاد شد در دل او نیز رخنه می کند زیگفرید عشق او توسط هاگن کشته می شود تا وجود کریمهیلده از انتقام پر شود. نازک دلی از بین می رود و در عوض سنگ دلی که باعث ریخته شدن خون های بسیاری می شود جای آن را می گیرد. کریمهیلده به آتیلا شاه هونها شو می رود تا به وسیله سپاه مقتدر او انتقام زیگفرید را بگیرد. او برادرانش را به قصر هونها دعوت می کند و در آن مهمانی در حالی که زمین از خون جنگجویان دو طرف پر شده با کشتن سه برادر و مشاور آنها انتقام خون شوی خود را می گیرد و چنان با خون راحت است که جام خون برای نوشیدن به متحدان آتیلا می دهد تا خون او را نیز دوست داران شوهر دومش بریزند.