تبليغاتX
شب است امروز
من خرکسم؟

دلم لك زده براي لنگرود ( عصباني نشويد ) لنگرود من گم شده است.

لنگرود من  در پس بيست و دو سال دوري ناپديد شد.

پدرم و زنش يعني مادرم توي محله سبز ميدان مستاجر بودن، كه من به دنيا آمدم. دو ماه بعد بساطشان را جمع كردن و رفتن يك محله اين طرف تر "چالكياسر" . سه سال خانه  آقا و خانم واحدي مستاجر بوديم.

پدرم مي رفت جنگ و مي آمد. حول و حوش سال 66 بود كوچ كرديم به بيابان قم.

از همان زمان بود كه بي هيچ كجاي من شروع شد.

لنگرود كه مي روم  زير سايه غربت و تنهاي كنار ساحل چمخاله شن بازي مي كنم.

قم كه خودش غربت است.

 

 

من در چهار ماهگي:

كوشالشاهيكوشالشاهي

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط رض كوشال  | 

بالاخره دو روز پيش دندان عقلم در نيامد. و همين  اتفاق ساده  مي تواند تاثير شگرفي روي مغز آدمها بگذارد. اين تاثير آنچنان بزرگ است تا  مردي مثل من را وادار كند كه وبلاگ بي نهايت مسخره اش را بعد از مدت ها به روز كند. آن هم با چند جمله بي اهميت.

اتفاقات زندگيم در سال گذشته آنچنان جذاب و هيجان انگيز بود كه نياز به وبلاگ نويسي را از قسمت شهوت ران مغزم حذف كرده بود.

اما حالا وقايعه بي ارزش باعث شده تا باز حس وبلاگ نويسيم راست شود.

دستم رو كليد هاي حروف دار كيبورد مي چرخد و استارت زده مي شود.

 

راستي جديدترين خبر روز را برايتان نگفتم:

من به روزم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 تیر1388ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط رض كوشال  |