تبليغاتX
شب است امروز
من خرکسم؟

هیچ وقت فکر نمی کردم اثریی از جک لندن این چنین مرا جذب خود کند. چند روز پیش تصمیم داشتم پستی بگذارم با عنوان «تاریخ فلسفه غرب»  که تخلیص ساده ای بود از کتاب «مبانی و تاریخ فلیفه غرب» نوشته « ر. ج. هالینگ دیل» اما همانطور که گفتم کتابی که از جک لندن خواندم آنچنان مرا مجذوب خود کرد که حس کردم حتما باید درباره آن نوشت؛

جک لندن آمریکایی همیشه در نظر من یک رمانس نویس بود تا یک رمان نویس، لندن جزو معدود نویسنده های است که مردم عام اطراف ما به کثرت اسم او را شنیده اند و با معروف ترین اثر او یعنی سپیددندان  آشنایی دارند  البته از طریق فیلم نه کتاب!

ولی به عقیده من « مارتین ایدن» رمانی کاملا متفاوت است. شور عشق آغازگر داستان است، عشق پسری از طبقه پایین جامعه نصبت به دختری از طبقه بالای جامعه درست مانند جریان اصلی چندین فیلم فارسی معروف اما این بار با رویکردی کاملا متفاوت و بلعکس فیلم های یاده شده، بطور قابل تاملی هنری.

ایدن بطور تصادفی با خوانواده مرسی آشنا شد و نصبت به دختر این خانواده علاقه پیدا کرد اما موضوعی اورا آزار می داد و آن فاصله فرهنگی بود که بین او و خانواده مرسی وجود داشت. او دوست داشت مثل آنها فکر کند. مثل آنها حرف بزند مثل آنها غذا بخورد و برای این منظور تلاش داشت تغییر کند. همین تغییر کنش ها و واکنش های اصلی اثر را شک می دهد.

او همه چیز را می خواست و نمی خواست." شهرت، پول، مقام" اما در واقع بعد از مدتی متوجه شد که احتیاجی به آن ها ندارد بلکه تنها احتیاج او «روت» معشوقه اش است.

بعداز خواندن کتاب «اصول اولیه» اثر «هربرت اسپنسر» و آشنای با فلسفه تکامل نگرش روشنایی پیدا کرد. تفکر زندگی فردی را در او شکل داد و در سیرجریان رمان آغازی بود تا نویسنده شروع به صحبت کند در مورد فلسفه، سوسیالیست، امپریالیسم، هگل، نیچه و...

مارتین ایدن به عنوان یک قهرمان واقعی ( و نه داستانی) تلاش دارد تا با نویسندگی به آرزوهای خود برسد اما موانع جلوی راه بیشتر از آنچه که فکر می کرد بود، او خیلی زود توانست تا رفتار خود را تغییر دهد و حتی به جایی رسید که حس کرد بیشتر و بهتر از کسانی که همیشه فکر می کرد سرشار از اندیشه اند، فلسفه را می فهمد و به نوعی اکثریت قشری که با نامزدش روت هم طبقه هستند کله های پوکی دارند که جز پول به چیز دیگری فکر نکرده اند.

پول! پول باعث شد تا روت نامزدیش را با مارتین به هم بزند. مارتین در جلسات و کنفرانس های سیاسی شرکت و بعضا سخنرانی می کرد با روزنامه نگاران مشاجره داشت و تقریبا معروف بود اما از پول خبری نبود معولا آثار او از طرف نشریات پس فرستاده می شدند و او به خاطر گرسنگی حتی تا دم مرگ هم پیشرفت، نداشتن پول مناسبی برای برپایی مراسم عروسی و تهیه مسکن روت را بر آن داشت تا نامزدیش را با او برهم زند.

و پس آن دیری نپاید که آثار مارتین دانه دانه خریداری شد و کتاب های او به چاپ رسید اما دیگر ارزشی داشت، او حالا دیگر انگیزش کافی را برای نوشتن و خواند نداشت. روت را دیگر نداشت. روت یک شخصیت تنها نبود روت در این رمان نشانه ای از قشر حاکم که فقط به قدرت دلاروار می اندیشید و این اندیشه پست و خرد هیچ وقت تغییر نمی کند. مارتین در این خیال بود که روت در اصل انگیزه والای زندگیست هدف قابل تحسینی است که هر انسانی در هر قشر به آن می رسد... اما درست فکر نمی کرد روت خود نوعی اندیشه بود اندیشه قدرت و پول، او هر چند عاشق مارتین بود ولی پول و مقام به هیچ وجه حاضر به زندگی با او نبود و این پستی  هیچ گاه عوض نمی شود بلکه بیشتر هم رخ نشان می دهد چون درست وقتی که مارتین به شهرت ، پول و مقام می رسد خود را به دست و پای او می اندازد و اصرار می کند تا نامزدی آن ها از سر بگیرد اما مارتین این بار واقعیت روت شناخته کسی اورا نمی خواهد بلکه دنبال ثروت و مقام است و بس.

این نکته هم جالب و بسیار قابل تامل و بررسی است که چرا دو شخصیت داستان که یکی معرف سوسیالیست( بریسند دوست صمیمی مارتین) و دیگری معرف نظریه تکامل جهان و عاشق اسپنسر و داروین (مارتین) در اواخر رمان دست به خودکشی می زند...

 

پارگراف پایانی داستان:

کشتی بمسیر خود ادامه می داد و نور چراغهایش در تاریکی گم می شد. انگیزه پنهانی اورا بزندگی باز می گردانید و ندامت بیرحمانه ای سراپای وجودش را فراگرفته بود تمایل بازگشت بزندگی در او قوت می گرفت، اما افسوس دیر شده بود و دریای نا آنا طعمه خود را فر می برد

( مارتین ایدن، نوشته جک لندن، ترجمه فریدون جالینی، انتشارات آرمان، صفحه 218) 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط رض كوشال  | 

بعد از آن پست کذایی که داد خیلی ها را درآورد و باعث این شد که قسمت تحیر ذهن من تکانی بخورد که چرا نگاه  افرادی که خود را مخالف سانسور می نامند تغییر کرد. به هر حال این مسئله اصلا مهم نیست و نخواهد بود.

در حال حاضر تصمیم دارم پست جدیدی بگذارم و نگاهی  داشته باشم به کتابی که طی چند روز  گذشته خوانده ام.

نگاهی که از آن نام بردم آنچان هم منتقدانه نیست بلکه بیشتر جنبه معارفه دارد.

 

زندگی اساطیر در جایجای هنر حضور دارد. این حضور را می توان کاملا به صورتی دو طرفه به حساب آورد چرا که شکل گیری و قوام اسطوره با هنر بوده و در مقابل خلق هنر بدون نگاهی به اسطوره غیر ممکن است. حال این نگاه می تواند عمیق و خودآگاه ویا سطحی و بدون آگاهی قبل صورت گرفته باشد. داستان در حفظ قوامی که از آن یاد شد سهم بسزایی می برد اگر همه سهم هارا برای خود جمع نکند. آثار داستان وار هومر، گوته، فردوسی و... مسندیست براین کلام که اسطورهها همواره وجود داشته اند اما دیده نشدند تا زمانی که بیوگرافیشان بصورت داستانی (شفاهی یا کتبی) شکل گرفت.

اسطوره، بیوگرافی انسان یا موجودی انسان نما (متکلم) می باشد که دارای دنیایی متافزیکی می باشد. دلیل وجود اسطوره ها به گفته دکتر ژاله آموزگار اینگونه است « اسطوره واکنشی از ناتوانی انسان است در مقابله با درماندگی ها و ضعف او در بر آوردن آرزوها و ترس او از حوادث غیرمترقبه»

و از طرفی وجود اسطوره نشان دهنده چگونگی تفکر قوم ها در تاریخ می باشد همانطور که جملات سیاوش هنگام خروج از سرزمین مادری در شاهنامه حس وطن پرستی را در تاریخ بیان می کند و یا حضور هاگن در سرود نیبلونگن نماد و نشانه ای از ناسیونالیسم ژرمنها می باشد.

سرود نیبلونگن افسانه ای است ژرمنیکه آن را  به سه گروه تقسیم کرده اند؛ سرود حماسی مربوط به زیگفریدو برونهیلده، ملکه جنگجوی نیرومند و قهرمان ایسلند،  و سرود پایانی نیبلونگن، حماسه پایان نیبلونگن و سرود نیبلونگن که روایتی به نثر از آن است.

این طور که از نوشته ها آمده است بخش های مختلف این سرود توسط شاعرانی آلمانی و اسکاندیناوی بارها نوشته شده شده به طور مثال آورده اند که بخش پایانی را شاعری اتریشی در سال های میان 1160 تا 1170 نگاشته یا سرود مربوط به زیگفرد و کریمهیلده را باز شاعری اتریشی در سالهای مابین 1200 تا 1210 سروده است و البته شنیده ام که گوته هم بخش های از افسانه را به نثر نوشته است.

کتابی که قرار است از آن نوشته شود مربوط به شاعری است که گفته شد بین سال های 1200 تا 1210 سرود نیبلونگن را سروده.

کتاب « سرود نیبلگون » توسط نشر سروش در سال 1374به چاپ رسیده و مترجم آن اسماعیل سعادت بوده. من به طور اتفاقی در روز 16/9/85 کتاب راروی پیشخوان مغازه کتابفروشی کوچکی که  در خیابان آستانه قم قرار داردو فاصله آنچنانی هم هم با مسجد اما حسن ندارد دیدم و خریدم.

این کتاب شامل دو بخش افسانه زیگفرید و انتقام  کریمهیلده می باشد. با اینکه از شخصیت های متعددی تشکیل شده اما سه شخصیت کل کتاب را « زیگفرید پسر زیگموند شاه نئرلند » « کریمهیلده دختر ملکه اوتا و خواهر شاهان بورگندی » « هاگن ترونگ پسر آلدریان و مشاور شاهان بورگندی»

زیگفرید قهرمان جوان داستان است که با نیروهای طبیعی و غیر طبیعی توانسته قدرتی عظیم بدست بیاورد. تنی فربه و قدرتمند دارد، به غیر از نقطه کوچکی در پشت و مابین دوشانه رویین تن بوده و ضربات شمیر در او اثر نمی کند شنلی جادویی دارد که او را نامرئی می کند، گنج ها نیبلونگن را تصرف کرده و دارنده شمشیر اسرار آمیز «بالمونگا» اما تمام این توانای ها مربوط به بیرون زیگفرید می باشد بلکه داخل او بسیار نازک و شیشه ای می باشد جوانی بی آلایش که اطراف را نمی شناسد. دنیای دور تا دور او در خون ها غرق شده چه خون های خود ریخته و چه خون های از سر حسادت به جوش می آید. زیگفرید اگر چه جنگجوی قدرتمند است اما خون خوار نیست.

به قسط ازدواج با کریمهیلده خواهر شاهان بورگوندی (گونتر، گرنوت و گیسلر) به سرزمین آنها (ورمس) سفر می کند در این سفر به یاری پادشاهان ورمس می شتابد تا شاهان ساکسون ( لودیگر و لودگاست) آنها در هم نکوبند. با قدرت فراجسمی خود موجبات پیروزی گونتر شاه بزرگتر را بر  برونهیلده ملکه قدرتمند ایسلند فراهم آورد تا برونهیلده به ناچار به همسری گونتر تن دهد. زمانی گونتر از تربیت برونهیلده بازماند دست به دامان زیگفرید شد. اما سزایی همه این خوبی ها نشان تاریک سرنوشت بود، هاگن خون خوار اگرچه قرار است نمادی از نژاد پرستی باشد، اگرچه زیگفرید را به خاطر حفظ آبروی بورگندی ها و اینکه هیچ وقت راز کمک های پسر زیگموند برملا نشود، کشت اما در ذهن من او نشانه ای دنیای سیاه است که قرار است خوشبختی ها را زود گذر کند، هاگن خون خوار موجودی سیاه است که در سرتاسر زندگی درون داستان وجود دارد وحتی کوچک ترین خیر ها را به شر تبدیل می کند او که خود در شر زندگی کرد و روزی گروگانی جنگی بوده حال زندگی نکبت بار که از آغاز با او بوده را به دیگران ارمغان می دهد. (شاید خارج از بحث باشد اما هاگن مرا یاد «بیجه» می اندازد قاتلی کهدر سال1383 شمسی به جرم قتل و تجاوز به 27 کودک اعدام شد بدون حتی توجه ی بشود به اینکه او خود در کودکی بارها بارها مورد تجاوز قرار گرفته بود)

کریمهیلده که دخترکی نازک دل بود عاشق زیگفرید می شود و با او ازدواج می کند، اما همان سیاهی که از آن یاد شد در دل او نیز رخنه می کند زیگفرید عشق او توسط هاگن کشته می شود تا وجود کریمهیلده از انتقام پر شود. نازک دلی از بین می رود و در عوض سنگ دلی که باعث ریخته شدن خون های بسیاری می شود جای آن را می گیرد. کریمهیلده به آتیلا شاه هونها شو می رود تا به وسیله سپاه مقتدر او انتقام زیگفرید را بگیرد. او برادرانش را به قصر هونها دعوت می کند و در آن مهمانی در حالی که زمین از خون جنگجویان دو طرف پر شده با کشتن سه برادر و مشاور آنها انتقام خون شوی خود را می گیرد و چنان با خون راحت است که جام خون برای نوشیدن به متحدان آتیلا می دهد تا خون او را نیز دوست داران شوهر دومش بریزند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 بهمن1385ساعت 3:20 بعد از ظهر  توسط رض كوشال  | 

نگاه به مقوله بزرگی....

 

بنا به دلایلی این مطلب دچار خود سانسوری شد.


+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط رض كوشال  | 

داستان کوتاه چیست؟

داستان کوتاه به شکل امروزی در قرن نوزدهم پدید آمد آلن پو در سال 1842 با بیان تفاسیر خاصی سعی داشت که داستان کوتاه را از داستانهای بلند ¹  و قصه² امثال اینها جداکند. او داستان کوتاه را چنین تعریف کرده: (( نویسنده باید بکوشد تا خواننده را تحت اثر واحدی که اثرات دیگر مادون آن باشد قرار دهد چنین اثری تنها داستانی می تواند داشته باشد که خواننده در یک نشست که از دو ساعت تجاوز نکند، تمام آن را بخواند))  داستان بر اساس طرح و نقشه می باشد، و بر پایه حادثه (اکسیون) خاصی که برای کسی یا چیزی به وقوع می پیوندد شکل می گیرد . داستان کوتاه بنا به قول معروف با آثار جمالزاده وارد ایران شد. داستان های جمالزاه و مشابه آن اصطلاحاً داستان های تعریفی و سرگرم کننده هستند اما بعد ها با چاپ با آثار جدیدی بالاخص آثار هدایت نگاه به داستان در ایران نزدیک به نگاهی شد که دیگر کشورها به آن داشتند در این نگاه ، داستان نویس در ناخودآگاه خود بر دو چیز تأکید دارد :

1- تکنیک داستانی که شیوه و هنر نوشتار داستان می باشد

2- زیرمتن یا همان دریافت هایی  که خواننده با خواندن متن به آن می رسد به قول میر صادقی :« در داستان نویسی امروز ، نویسنده خواننده را در تفهیم و درک حوادث سهیم می کند » نویسنده امروز بر خلاف نویسنده سنتی ناگفته هایی را در داستان می گذارد که اصطلاحاً به آن سفید خوانی گویند و در چنین شرایطی خواننده نیاز به فکر و درک مطلب را در خود می بینند و این گونه ذهن اودچار حرکت می شود ، داستانی که با این فن نوشته شود به میزان قدرت خود و فلسفه و احساسی که در زیر متن آن قرار دارد می تواند ماندگار شود .

این تفاصیر را امروزه در قالب دکترین ها و مکاتب هنری بیان شده ،که می شود گفت مطرح ترین آن ها به این شرح  است :کلاسیک[به آثاری گویند که قوانین موجود سنتی در آنها دیده می شودوتا رنسانس مکتب اصلی هنر بود ؛ نمونه آن آثار جمالزاده و مجموعه داستان دله دزدان و پادشاهان اثر اوهنری]

مدرن[بعد از رنسانس قوانین کلاسیک هنرمند را دیگر ارضاء نمیکرد و او نیاز به حرکتی جدید پیدا کرد و به همین منظور قوانین کلاسیک را به چالش کشید و قوانین خاص خود را به وجود آورد مانند: باغ در باغ هوشنگ گلشیری ودوبیلینی ها،جیمز جویس]

پست مدرن [بعد از جنگ جهانی پرسشی معروف مطرح شد که چرا با عقب کشیدن سنت و پیش آوردن قوانین مدرن وپیشرفت تکنولوژی ما به رفاه نرسیدیم بلکه در یک قفس آهنی اسیر شدیم ؟اینگونه بود که در دهه 1980 ظهور مکتبی پایه ریزی شد  به نام پست مدرن که به قول لیوتار پدر پست مدرن ،عالم دچار گسستی از مدرن به نام پست مدرن شد. می توان از احتمال پرسه و شوخی، یعقوب یادعلی  و زندگی شهری، بارتلمی  بعنوان دو مجموعه داستان پست مدرن نام برد.]

پاورقی:

 1  رمان/ رمانس( اصولا یکی از اصلی ترین وجه تمایز رمان و داستان کوتاه، کوتاه بودن عینی داستان کوتاه نسبت به رمان است اما اصلی دیگر که از آن یاد شده وجود هماهنگی و ترکیب بندی زیادی می باشد که در اجزای داستان کوتاه وجود دارد و در رمان لزومی بر آن دیده نمی شود)

2  قصه (منظور از قصه متن های عامیانه و ساده و ابتدای است. آثاری مانند: حکایت افسانه اسطوره که حوادث خارق العاده تشکیل شده از نوع قصه می باشد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 دی1384ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط رض كوشال  |